به
گزارش شیعه آنلاین، خانم شاهزاده «بسمه بنت سعود بن عبدالعزیز آل سعود» از
شاهزادگان سعودی که برادر زاده «ملک عبدالله بن عبدالعزیز» پادشاه سعودی
است، طی اظهاراتی شدیداللحن، وهابیون و اندیشه وهابیت را به شدت مورد
انتقاد و حمله قرار داد.
این حسین کیست...
مصیبت و عزاى حسینى را نمىتوان با دیگر مصایب مقایسه کرد.
عاشورا سرّ بزرگ و ناگشودهى هستى است و حسین علیهالسلام مروارید بىبدیل و درخشان در دل این صدف سیاه. عشق حسینى، اعجاب انگیزترین رابطه عاشقانه در عالم وجود است که گذشت زمان تنها حکم صیقل دهنده بر آن دارد و بس. به راستى چه رمز و رازى در بین است و چگونه شور حسینى با گذشت زمان در محاق نمىرود که جلوهگرتر مىشود؟
تاریخ
دور و نزدیک، حوادث دلخراش و مصایب تکان دهندهاى را در خود داشته است. هر
کس در طول عمر خویش رخ دادن وقایع متعددى را تجربه کرده است، وقایعى که
عواطف مردم را به شدت تحت تأثیر قرار مىدهد و آنان نیز به طور طبیعى،
عزادارى و مصیبت زدگى خود را نشان مىدهند، ولى در عمل مىبینیم که گذشت
حتى یک یا چند سال به شدت از واکنشهاى آنان مىکاهد، چرا که نتیجه حالت
طبیعى و وجودى انسان، ساده شدن مصیبتها در مرور زمان و کاهش شدت و بلکه
فراموشى آنهاست و اگر چنین نبود باید پدران و مادران جوان از دست داده بر
سر قبر فرزندانشان جان مىباختند و عزیز از دست دادگان را غم از پاى
درمىآورد و ... اما خداوند به حکمتش انسان را چنین آفریده که بتواند مصایب
را در وجود خود هضم کند و بپذیرد که در نتیجه انعکاسهاى عاطفى فروکش کند. آرى،
آوازهى بلند و جاودانگى یاد و عزاى حسینى علیهالسلام با معیارها و
مقیاسهاى حاکم بر جوامع بشرى سازگار نیست و نوعا بزرگداشتها و عاطفه ورزیها
در شدیدترین مصایب سخت و تأثیرگذار به زودى و حداکثر در طول چند یا چندین
سال افول مىکند. البته بزرگداشتهاى علمى و ارزشگذارى بر شخصیتهاى بزرگ
باقى مىماند و چه بسا قوت یابد ولى جنبههاى عاطفى خیر. لذا هرگز نمىتوان
باب مقایسه حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام و عاشوراى او را با کسى
و حادثهاى گشود که این خطاى بس بزرگى است و به فرموده امیر المؤمنین
علیهالسلام «کسى از این امت با آل محمد صلىاللهعلیهوآله مقایسه
نمىشود.»(1)
گرچه
شخصیت حضرت سید الشهداء علیهالسلام و یاران بزرگش در رتبهى بعد، مافوق
شخصیتها، و عمق فاجعه و غم در کربلا، بىاندازه و غیر قابل قیاس است، اما
جنبههاى عاطفى ماندگار در بزرگداشت عاشورا در طى قرون از اینها فراتر است.
ما در کشور خود شاهدیم که ابعاد عزادارى و ارتباط معنوى با کربلا و عاشورا
حتى هموطنان غیر مسلمان را در برمىگیرد و اهل کتاب نیز به شکلهایى در این
مراسم سهیمند... تحلیل و علت یابى براى این همه شور، که مرزهاى زمان و
مکان و حتى مذهب را شکسته، با ملاکهایى عادى به ثمر نمىنشیند. مراسم عزاى حسینى به حکام آل بویه و صفویه باز نمى گردد.تا
اینجا به یک نکته مهم اشاره مىکنیم که تحلیل احساسات و شور وصف ناپذیر
حسینى با این توجیه که آل بویه هزار سال قبل و یا صفویه چهارصد سال قبل
اقداماتى در جهت ترویج عزاى حسینى علیهالسلام انجام دادند (علاوه بر
ضعفهاى تحلیلى و تاریخى که باید مستقلاً تفصیل داده شود) با واقعیات
اجتماعى پیش گفته سازگارى ندارد. در طول تاریخ، ارباب قدرت براى سوء
استفاده، حوادث اصیل یا مجعولى را طرف توجه و تبلیغ قرار داده و احساسات
جوامع را به جهت منافع خود به سویى سوق دادهاند، اما چنانکه گفتیم «بیهوده
سخن به این درازى نبود» و لذا هیچ حادثهاى نتوانسته است تاثیر عاطفى خویش
را در طول قرون متمادى حفظ نماید.آرى
ممکن است در یک جریان پرتلاطم و مواج در طول زمانها مثل جریان عزاى حسینى
علیهالسلام ، عملکرد حکومتها در طول قرون اثر کوتاه یا بلند مدتى داشته
باشد، و شکل یا حتى محتوا را تا حدودى متأثر سازد، اما نسبت دادن اساس یک
جریان عظیم انسانى با این ابعاد، به اقدامات حکومتهایى در طول تاریخ، سخن
گزافى است. بلکه این این نوع تحلیل عزاى حسینى علیهالسلام بىتوجهى به
منابع اصلى در آثار متقدم دینى نیز هست، زیرا حتى با مرورى گذرا بر کتب
معتبر روایى مربوط به قرون اولیه اسلام، آشکار مىشود که عزاى حسینى امر
خدا و رسول صلىاللهعلیهوآله و مورد تأکید ائمه معصومین علیهمالسلام
بوده است.عزادارى بر اباعبداللّه علیهالسلام موضوعیت دارد.هر
چند مناسب است که مسلمانان به اقتضاى مسؤولیت دینى خویش چنین حرکت پرتوانى
را در جاى خود شناسایى کنند تا بتوانند از قدرت نهفته در دل آن، براى
پیشبرد اهداف معنوى جامعه بهره گیرند، اما این سخن به معناى آن نیست که
عزاى امام حسین علیهالسلام صرفا طریقیت دارد و تنها وسیله و مقدمه رسیدن
به اهدافى دینى در ابعاد فردى یا اجتماعى است، بلکه بنا به دلایلى که به
گوشهاى از آنها اشاره خواهیم نمود، این امر در فرهنگ اسلامى داراى موضوعیت
مىباشد، یعنى ذاتا و مستقلاً و با قطع نظر از آثار ثانوى آن، ارزشمند و
مطلوب است، و البته اثر گذاریهاى عمیق فردى و اجتماعى هم دارد، که موجب
مزید ثمرات آن مىگردد.این همه شور حسینى از چه روست؟و
اما سرّ مسأله اینجا است که عشق حسینى علیهالسلام پیوندى در عمق با جان
دوستداران آن حضرت دارد و گوهر این محبت را در دل مؤمنین نهاده شده است چرا
که پیامبر گرامى صلىاللهعلیهوآله فرمودهاند: «إنَّ لقتل الحسین علیهالسلام حرارة فى قلوب المؤمنین لا تبرُد أبدا.»(2)یعنى نسبت به کشته شدن امام حسین علیهالسلام در دلهاى مؤمنین حرارتى هست که هرگز به سردى نمىگراید. از
فرمایش حضرت فهمیده مىشود که این عشق، رابطهى مستقیم با ایمان دارد و تا
ایمان هست، این ارتباط نیز برقرار و لذا حرارتش باقى است. بالطبع اگر شخص
این محبت را قدر بداند و آن را دستمایهى ارتباط برقرار کردن با امام خویش و
تکامل معنویت و ایمان الهى قرار دهد، پیوند قلبیش محکمتر مىگردد و در غیر
این صورت به سستى و کاستى رو مىنهد.از زاویهى دیگر برحسب نص قرآن کریم، خداوند به پیامبر صلىاللهعلیهوآله دستور داده تا به مؤمنین بگوید: من براى رسالت خود هیچ اجرى از شما نمىخواهم مگر شدت دوستى با نزدیکان خویش را.(3)و البته در آیه دیگر تأکید فرموده که: اى پیامبر! بگو هر اجرى طلب مىکنم، براى (نفع) خود شما است.(4)از
سویى نبى اکرم صلىاللهعلیهوآله مصداق این خویشان را معین و بارها به
دوست داشتن امیرالمؤمنین علیهالسلام حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و
فرزندان معصوم آنها امر نمودهاند.(5) از جمع آیات و حدیث پیش گفته معلوم
مىشود که ما مأمور به محبت شدید نسبت به اهل بیت عصمت علیهالسلام هستیم و
از طرفى به ویژه در مورد امام حسین علیهالسلام محبت شدید و گداختگى دل از
مصیبت شهادت آن جناب، ملازم با ایمان و همواره با آن همراه است و نیز این
محبت ورزى موجب بهرهمندى ما است. به
دقت تأمل کنید که وقتى خدا و رسول امرى را براى ما سودمند بشمارند، لاجرم
بهرهى قابل توجهى در آن هست. قرآن کریم بسیارى از آنچه را که ما انسانها،
متاع و بهره مىشماریم، در مقایسه با بهرههاى اصیل و معنوى، کم یا بىارزش
مىشمارد، پس در موردى که کارى را نافع معرفى مىکند، نباید به سادگى از
آن گذشت. نتیجه
سخن آنکه ما باید امام حسین علیهالسلام و مکتب حسینى را بشناسیم و در این
میان با گوهر محبت و سوز عشق و عزاى آن حضرت آشنا شویم زیرا این انس و
مودت ملازم با ایمان و مصداقى از تنها اجرى است که پیامبر اکرم
صلىاللهعلیهوآله به دستور خداوند بارى تعالى، از آنها درخواست نموده
است. طبیعتا عشق به سرور شهیدان بدون شناخت شخصیت آن حضرت، قوت نمىگیرد. این
را نیز بیفزاییم که این گوهر ناب، اگر قدرش را بدانیم جامعه و نسل جوان ما
را از نظر روحى و معنوى و اخلاقى بیمه خواهد نمود و فرهنگى غنى و سرشار را
به آنان خواهد بخشید تا در برابر امواج شکنندهى روزگار پراضطراب و تلاطم
ما، مقاوم گردند. فرهنگى که در آن درسهاى دیندارى، آزادگى، مردانگى، حق
جویى و ... موج مىزند و از همه بالاتر درس عملى ارتباط با ولى خدا.پایان
این سخن را به کلامى از امام صادق علیهالسلام زینت مىدهیم، آنجا که به
نقل یکى از اصحابش، در سجده خویش چنین به خداوند عرضه مىداشت:(6)
خدایا!
بر آن زایرانى که چهرههایشان در اثر حرارت و نور آفتاب برافروخته، رحم
فرما. و بر آن زوّارى که صورتهایشان به خاطر قبر ابى عبداللّه الحسین
علیهالسلام دگرگون گردیده است، رحم فرما. و بر آن چشمهایى که از روى رحمت و
شفقت براى ما گریسته، رحمت فرست. و بر آن دلهایى که بر ما بىتاب شدند و
برافروختند، رحم کن. و بر آن فریادهایى که براى ما بلند گردیده است رحم
فرما. خداوندا! من این جانها و بدنها را نزد تو به امانت مىسپارم تا در
روز تشنگى بزرگ (قیامت) در کنار حوض کوثر ایشان را به من بازگردانى.
پی نوشت:1- مستدرک وسائل الشیعه 10 / 3182- سوره شورى / 233- سوره سبأ / 474- ر.ک. تفسسیر کنز الدقائق 11/500 - 5155- کافى 4/583؛ کامل الزیارات / باب 40، ح26- اعتقاد شیعه و سنى که مستفاد از روایات مىباشد، دال بر این است که پیامبر اسلام به مرگ طبیعى از دنیا نرفتند بلکه مسموم شده به شهادت رسیدند.